«صد» بنویسیم٬ یا «سد» ؟!
در نوشتهی پیش٬ من «درصد» را بصورتِ «درسد» نوشتم.
یکی از دوستانِ نکتهسنج و ریزبینْ(شهروندِدردمند) علتِ این حرکت را از من جویا شد. من در بخشِ نظرات بهکوتاهی پاسخی نوشتم٬ اما از آنجا که شب بود و تمرکزِ کافی نداشتم٬ بررسیهایِ بیشتر را به بعدْ موکول کردم.
من گفتم که «سد» یک واژهی بهاصلْ(بهاصل=اصالتا) فارسیست. و واجهایی از قبیلِ «ص» و «ض» و «ظ» و «ط» و «ع» و «ث» و چند واجِ دیگر٬ از زبانهایِ دیگر واردِ فارسی شدهاند. بنابراین٬ بهتر و پسندیدهتر اینست که واژهی «صد» را با واجِ پارسیاش یعنی «س» بنگاریم. تا جاییکه من میدانم این واژه در گذشته به همین صورت و با «س» نوشته میشد. اما شاید بخاطرِ اشتباهنشدن با واژهی «سد» بمعنایِ «ابزاری که موجبِ ذخیرهی آب میشود»٬ نویسندگانِ ایرانی تصمیم گرفتند آن را با «ص» بنگارند.
ایشان در ادامه به دو دلیل ادعایِ من را نقد کردند.
نخست اینکه مردمِ ما به نوشتنِ صد با «ص»٬ عادت کردهاند.
دومْ اینکه اینکار موجبِ ابهامزدایی میشود. یعنی نمیگذارد «سد» را با «صد» اشتباه بگیریم.
حالا من میخواهم نقدهایِ دوستم را نقد کنم و به قدرِ خودم نتیجهای هم بگیرم.
ابتدا باید بگویم بنظرِ من عادتِ اهلِ زبان نباید در استدلالْ چندان موردِ توجه واقع شود. به چند دلیل:
۱. عادتها تغییر میکنند. زبان٬ یک دستگاهِ خشک و مکانیکی نیست. بلکه همچون یک موجودِ زنده و طبیعیست که دائما تغییر میکند.
۲. اگر بنا بود که ما به عادتها احترام بگذاریم٬ اکنون باید بجایِ «آشپزخانه» میگفتیم «مطبخ»؛ بجایِ «هواپیما» باید میگفتیم «طیّاره»؛ بجایِ «دادگاه» میگفتیم «عدلیّه» و بسا مواردِ مشابهِ دیگر.
۳. در فرهنگِ معینْ در مدخلِ «صد» این توضیح آمده: «این کلمه اصلا بصورتِ «سد» نوشته میشد و صاد در لغاتِ فارسی نیست٬ ولی بعدها آنرا بصورتِ «صد» نوشتند. » . بر این مبنا٬ ابتدا «صد» به صورتِ «سد» نگاشته میشد و نویسندگان یک «عادتشکنی» کردند و آنرا با «ص» نوشتند. پس میبینیم که خودِ این صد هم زاییدهی یک عادتشکنی بوده.
حالا میپردازیم به بخشِ دومِ استدلال.
ابهامزدایی یکی از بایستگیها و ضروریاتِ زبان است. من در آینده قرارست در اینباره بسیار بنویسم. پس همینقدر بگویم که با این استدلالِ «شهروندِ دردمند» مخالف نیستم.
اما قرارست که یک ترازو بگذاریم و استدلالها را سبکْسنگین کنیم.
من در دفاع از نگارشِ خودم چنین میگویم که؛ «سد» یک واژهی فارسی است(در این شکی نیست). «ص» هم یک واجِ عربیست. بهترست واژگانِ پارسی را با واجهایِ پارسی بنگاریم و واژگانِ عربی را هم اگر رایجست با همان واجهایِ عربی(نمیخواهم یک دیدگاهِ افراطی را برگزینم و بمانندِ برخی دوستانِ میهنپرستْ «صادق» را هم «سادغ» بنویسم). اگر ما یک واژهی پارسی را با یک واجِ عربی بنگاریم٬ به این میماند که به یک ایرانیْ لباسِ عربی بپوشانیم. واژگانِ «توس» یا «تهران» هم در گذشته بصورتِ «طوس» و «طهران» نگاشته میشدند٬ اما برخی از پژوهندگان به این نتیجه رسیدند که واژگانِ پارسی را باید با واجهایِ پارسی نگاشت و این٬ اصلی عقلانی است. امروزه «تهران» کاملا جا افتاده٬ اما «توس» را هنوز خیلیها با «ط» مینویسند.
از طرفی منتقدِ من هم در دفاع از موضعِ خودش «ابهامزدایی» را مطرح میکند که خیلی مهم و بایسته است.
من که نتوانستم در این زمینه یک داوریِ کاملا عادلانه بکنم و بگویم ترازو به کدام طرف سنگینی میکند.
اما پس از اندکی تفکر٬ به نتیجهای دیگر رسیدم.
«سد» بمعنایِ «مانع»٬ یک واژهی عربی است و جایگزینهایِ خیلی مناسبی در زبانِ خودمان دارد. بهترین جایگزین بنظرِ من «بند» یا «آببند» است. حتی برخی از سدها را با پیشوندِ «بند...» میشناسانند. مانندِ «بند امیر».
اگر ما بیاییم بهکل(بهکل = کلا) بجایِ «سد» بگوییمْ: «بند»؛ و عددِ ۱۰۰ را هم بصورتِ «سد» بنگاریم٬ دو فایده بدست میآید:
هم جامهیِ عربی را از تنِ واژهی پارسی بیرون میکنیم!! و هم یک واژهی پارسیِ مناسب را به زبانِ خود وارد میکنیم.
امیدوارم دوستانْ این گونه برداشت نکنند که من هوادارِ بیرون کردنِ واژگانِ عربی از زبانمان ام. به هیچ رویْ چنین نیست. من تنها معتقدم واژگانی را باید جایگزین کرد که برایشان برابرهایِ مناسب و پذیرفتنی باشد. نه برابرهایِ شگفتانگیز و مندرآوردی!
من٬ به چنین نتیجهای رسیدم و چنین نگارشی را هم به دوستانْ توصیه میکنم. اما هرگز قصدِ تحمیلِ دیدگاهم را ندارم.
با اینحال٬ اگر نقدی دارید یا کاستیای در نوشته و استدلالم میبینید به من بگویید.
با سپاس از شما و بویژهْ «شهروندِ دردمند».
پسنوشت(بازتابها):
درود بر شما بازدیدکنندهی گرامی.