در نوشته‌ی پیش٬ من «درصد» را بصورتِ «درسد» نوشتم.

یکی از دوستانِ نکته‌سنج و ریزبینْ(شهروندِدردمند) علتِ این حرکت را از من جویا شد. من در بخشِ نظرات به‌کوتاهی پاسخی نوشتم٬ اما از آنجا که شب بود و تمرکزِ کافی نداشتم٬ بررسی‌هایِ بیشتر را به بعدْ موکول کردم.

من گفتم که «سد» یک واژه‌ی به‌اصلْ(به‌اصل=اصالتا) فارسی‌ست. و واج‌هایی از قبیلِ «ص» و «ض» و «ظ» و «ط» و «ع» و «ث» و چند واجِ دیگر٬ از زبانهایِ دیگر واردِ فارسی شده‌اند. بنابراین٬ بهتر و پسندیده‌تر این‌ست که واژه‌ی «صد» را با واجِ پارسی‌اش یعنی «س» بنگاریم. تا جاییکه من می‌دانم این واژه در گذشته به همین صورت و با «س» نوشته میشد. اما شاید بخاطرِ اشتباه‌نشدن با واژه‌ی «سد» بمعنایِ «ابزاری که موجبِ ذخیره‌ی آب می‌شود»٬ نویسندگانِ ایرانی تصمیم گرفتند آن را با «ص» بنگارند.

ایشان در ادامه به دو دلیل ادعایِ من را نقد کردند.

نخست این‌که مردمِ ما به نوشتنِ صد با «ص»٬ عادت کرده‌اند.

دومْ اینکه اینکار موجبِ ابهام‌زدایی می‌شود. یعنی نمیگذارد «سد» را با «صد» اشتباه بگیریم.

حالا من می‌خواهم نقد‌هایِ دوستم را نقد کنم و به قدرِ خودم نتیجه‌ای هم بگیرم.

ابتدا باید بگویم بنظرِ من عادتِ ‌اهلِ زبان نباید در استدلالْ چندان موردِ توجه واقع شود. به چند دلیل:

۱. عادت‌ها تغییر می‌کنند. زبان٬ یک دستگاهِ خشک و مکانیکی نیست. بلکه همچون یک موجودِ زنده و طبیعی‌ست که دائما تغییر می‌کند.

۲. اگر بنا بود که ما به عادت‌ها احترام بگذاریم٬ اکنون باید بجایِ «آشپزخانه» می‌گفتیم «مطبخ»؛ بجایِ «هواپیما» باید می‌گفتیم «طیّاره»؛ بجایِ «دادگاه» می‌گفتیم «عدلیّه» و بسا مواردِ مشابهِ دیگر.

۳. در فرهنگِ معینْ در مدخلِ «صد» این توضیح آمده: «این کلمه اصلا بصورتِ «سد» نوشته میشد و صاد در لغاتِ فارسی نیست٬ ولی بعدها آنرا بصورتِ «صد» نوشتند. » . بر این مبنا٬ ابتدا «صد» به صورتِ «سد» نگاشته می‌شد و نویسندگان یک «عادت‌شکنی» کردند و آنرا با «ص» نوشتند. پس می‌بینیم که خودِ این صد هم زاییده‌ی یک عادت‌شکنی بوده.

حالا می‌پردازیم به بخشِ دومِ استدلال.

ابهام‌زدایی یکی از بایستگی‌ها و ضروریاتِ زبان است. من در آینده قرارست در اینباره بسیار بنویسم. پس همینقدر بگویم که با این استدلالِ «شهروندِ دردمند» مخالف نیستم.

اما قرارست که یک ترازو بگذاریم و استدلال‌ها را سبک‌ْسنگین کنیم.

من در دفاع از نگارشِ خودم چنین می‌گویم که؛ «سد» یک واژه‌ی فارسی است(در این شکی نیست). «ص» هم یک واجِ عربی‌ست. بهترست واژگانِ پارسی را با واج‌هایِ پارسی بنگاریم و واژگانِ عربی را هم اگر رایج‌ست با همان واج‌هایِ عربی(نمی‌خواهم یک دیدگاهِ افراطی را برگزینم و بمانندِ برخی دوستانِ میهن‌پرستْ «صادق» را هم «سادغ» بنویسم). اگر ما یک واژه‌ی پارسی را با یک واجِ عربی بنگاریم٬ به این می‌ماند که به یک ایرانیْ لباسِ عربی بپوشانیم. واژگانِ «توس» یا «تهران» هم در گذشته بصورتِ «طوس» و «طهران» نگاشته می‌شدند٬ اما برخی از پژوهندگان به این نتیجه رسیدند که واژگانِ پارسی را باید با واج‌هایِ پارسی نگاشت و این٬ اصلی عقلانی است. امروزه «تهران‌» کاملا جا افتاده٬ اما «توس» را هنوز خیلی‌ها با «ط» می‌نویسند.

از طرفی منتقدِ من هم در دفاع از موضعِ خودش «ابهام‌زدایی» را مطرح می‌کند که خیلی مهم و بایسته است.

من که نتوانستم در این زمینه یک داوریِ کاملا عادلانه بکنم و بگویم ترازو به کدام طرف سنگینی می‌کند.

اما پس از اندکی تفکر٬ به نتیجه‌‌ای دیگر رسیدم.

«سد» بمعنایِ «مانع»٬ یک واژه‌ی عربی است و جایگزین‌هایِ خیلی مناسبی در زبانِ خودمان دارد. بهترین جایگزین بنظرِ من «بند» یا «آب‌بند» است. حتی برخی از سدها را با پیشوندِ «بند...» می‌شناسانند. مانندِ «بند امیر».

اگر ما بیاییم به‌کل(به‌کل = کلا) بجایِ «سد» بگوییمْ: «بند»؛ و عددِ ۱۰۰ را هم بصورتِ «سد» بنگاریم٬ دو فایده بدست می‌آید:

هم جامه‌یِ عربی را از تنِ واژه‌ی پارسی بیرون می‌کنیم!! و هم یک واژه‌ی پارسیِ مناسب را به زبانِ خود وارد می‌کنیم.

امیدوارم دوستانْ این‌ گونه برداشت نکنند که من هوادارِ بیرون کردنِ واژگانِ عربی از زبانمان ام. به هیچ رویْ چنین نیست. من تنها معتقدم واژگانی را باید جایگزین کرد که برایشان برابرهایِ مناسب و پذیرفتنی باشد. نه برابرهایِ شگفت‌انگیز و من‌درآوردی!

من٬ به چنین نتیجه‌ای رسیدم و چنین نگارشی را هم به دوستانْ توصیه می‌کنم. اما هرگز قصدِ تحمیلِ دیدگاهم را ندارم.

با اینحال٬ اگر نقدی دارید یا کاستی‌ای در نوشته و استدلالم می‌بینید به من بگویید.

با سپاس از شما و بویژهْ «شهروندِ دردمند».


پس‌نوشت(بازتاب‌ها):




9:13 توسط:شهروند دردمند
سلام
ممنونم از مطلب جديدي كه نوشته‌اي و ايده‌هاي خوبي كه به آن پرداخته‌اي
توجه من به بحث عادت ميداني براي چيست؟
فرض كن از فردا راهنمايي و رانندگي اعلام كند كه از اين به بعد تابلوي ورود ممنوع به معناي توقف ممنوع است و توقف ممنوع يعني به مدرسه نزديك مي‌شويد!
خوب شما به شكل اين تابلوها و مفهومي كه با ديدن آنها در ذهن شما شكل مي‌گرفته است عادت كرده‌ايد و قطعاً مدت زمان زيادي قاطي پاطي مي‌كنيد.
الان هم همين است، شما بدون اطلاع قبلي صد را سد مي‌نويسيد و پيشنهاد مي‌دهيد از بند به جاي سد استفاده كنيم. واژه بند اگر چه در بسياري جاها نظير شوشتر با "بند ميزان" هنوز به اين معني شناخته شده است، اما خلط مفهوم بند به معناي سدّ با مفهوم بند به معناي ريسمان و طناب خود مشكلات ديگري به وجود مي‌آورد.
مثلاً من بگويم ديروز براي تفريح رفته بوديم بند كرج! اين خودش مجدداً ابهام برانگيز است.
پيشنهاد من به طور خاص براي بسط و گسترش زبان اين است كه اگر واژه‌اي با منظوري خاص و به منظور ابهام‌زدايي مثل صد ايجاد شده است و مردم به آن عادت كرده‌اند، اين را به هم نزنيم. چون به هم زدن عادت زماني درست است كه غلط فاحشي رخ داده باشد.
مثلاً الان ما به گفتن كلمه وسيع عادت كرده‌ايم حال آن كه در عربي ابداً چنين لغتي وجود ندارد، بلكه عرب زبان مي‌گويد واسع.
حالا شما فرض كنيد از فردا راه بيفتيم به همه بگوييم نگوييد وسيع بگو واسع! مثلاً بگو چه دشت واسعي! من اين گونه امر و نهي را نمي‌پسندم و اين يك نظر كاملاً شخصي است چون به نظرم كلمه وسيع در زبان فارسي كاملاً جاافتاده است
در هر صورت ممنونم از اين كه باب بحث رو باز كردي
بدرود

پاسخ در ادامه
 وب سایت   ایمیل




یکشنبه 13 اسفند1391 ساعت: 22:5 توسط:خودم
درود.
باز هم سپاسگزار ام.
اما نکاتی بایسته‌ی یادآوری‌ست:
۱. درباره‌ی عادت درست می‌گویید. اما رویکردِ من با نمونه‌ای که شما آوردیدْ(تغییرِ نشانه‌هایِ قراردادی) یکسان نیست. من نگفتم که یک‌شبه بیاییم و رهِ سدساله برویم و به‌کل زبان‌مان را دگرگون کنیم و طرحی نو دراندازیم! اتفاقا بخاطرِ جلوگیری از هرج‌ومرج و بدفهمی٬ من شدیدا طرفدارِ اصلاحِ آهسته‌-و-پیوسته‌ی زبانِ فارسی ام. همان شیوه‌ای که روانشاد «فروغی» در پیش گرفته‌بود.
۲. درباره‌ی «بند» به نکته‌ی ریزی اشاره کردید که من خودم متوجه‌ِ آن نبودم. اما باید بگویم آن‌قدر میانِ این دو «بند» تفاوتِ معنایی هستْ که گمان نکنم کسی را به اشتباه بیندازد. هیچ زبانی نیست که از این گونه واژگان خالی باشد. نمونه‌ی شما را هم من به‌خوبی درنیافتم. «بندِ کرج» آیا می‌تواند به «ریسمان» اشاره کند؟!
۳. فرموده‌اید «به هم زدن عادت زماني درست است كه غلط فاحشي رخ داده باشد» من با چنین گزاره‌ای یکسره موافق نیستم. برهم زدنِ عادت اگر از برهم‌نزدنِ آن سودِ بیشتری داشته باشد٬ رواست. البته به‌شرطی‌که تند-و-تیز و خشن نباشد! البته بررسیِ سود-و-زیانِ عادت‌شکنی خود بحثی مفصل می‌خواهد.
۴. نمونه‌ای جالب از واژه‌ی «وسیع» یاد کردید که من نمی‌دانستم و از این بابت سپاسگزار ام. اما پس از آن گفتید که:«من اين گونه امر و نهي را نمي‌پسندم و اين يك نظر كاملاً شخصي است». اگر یادتان باشد من بارها تأکید کرده‌ام که قصدِ «امر-و-نهی» ندارم و تنها پیشنهاد و توصیه می‌کنم! بنابراین ایرادی که به آن دسته از افراد وارد می‌آورید بر من وارد نیست.

امیدوارم سلسله‌بحث‌هایمان به این زودی‌ها بریده نشود.

پاینده باشید.
 وب سایت   ایمیل




یکشنبه 13 اسفند1391 ساعت: 23:31 توسط:مشایخ
مطلبتان را خواندم. جالب بود. نظراتم را در قالب چند مورد بیان می کنم:
*بحث شما کاملا زبانشناختی است، مربوط به مبحث زبانشناسی تاریخی.
*زبان ها و واژه ها تابع عوامل اجتماعی هستند.
*اگرچه عادات زبانی نیز بی تاثیر نیست.
*مسائل تاریخی زبان برایم خیلی جالب هستند و دوست دارم ریشه کلمات و چگونگی تحول واژه ها را بدانم. اما برای تعامل و ارتباط با مردم نیاز به زبان و واژه های روزمره یکدیگر داریم و باید به وضعیت فعلی زبان توجه کنیم، زبانی که مردم جامعه به کار می برند.

درود.
سپاسگزار ام بابتِ نظرتان. خواهشمندم که به گفتگویِ میانِ من و شهروندِ دردمند هم بنگرید و استدلال‌هایِ ما را از دیدِ خودتان و از دیدِ دانشِ زبانشناسی نقد کنید.
برایِ من قطعا مفید خواهد بود.
من قصد ندارم که از زبانِ مردمِ جامعه فاصله بگیرم. بلکه می‌خواهم درباره‌ی همین زبانِ جامعه نقدهایم را بگویم. من هیچ‌چیز و هیچ‌کس را بی‌نیاز از نقدشدن نمی‌دانم. حتی خودم را و نقدهایِ خودم را هم کاملا درست و بی-خلل نمی‌پندارم.
 وب سایت   ایمیل




دوشنبه 14 اسفند1391 ساعت: 10:30 توسط:خورشید ایران
سلام بر دوست ادیب و مؤدب ما
ارادتمندم
زین پس به شما سر خواهم زد.
به خانه جدید ما هم سر بزنید خوشحال می شوم.
پیام خصوصی شما را هم دریافت کردم در آخرین مطلب وبلاگ قدیمتان.
راستی! اونجا قراره بسته بشه یا ادامه می دی؟
در مورد این مطلب هم باید بگویم که هم نظر شما درست است و هم نظر شهروند دردمند.
باید راهی بین این دو اتخاذ شود که هم دایره لغات بیش از حد محدود نشود و هم روابط زبان پارسی با عربی هم بی جهت محدود نشود و ابهام زبان ما بیش از حد مشکل ساز نشود.
تمام زبانهای دنیا با هم در تاثیر و تاثر هستند اما این درست است که نباید استقلال و هویت زبان پارسی مخدوش شود.
به هر حال ما نیاز مبرمی به گسترش و تقویت زبان پارسی داریم.
خوشحال شدم که خونه جدیدت رو دیدم!
در پناه حق باشی
یاعلی

درود بر شما.
من هم متقابلا خوشحال ام که شما را می‌بینم.
به‌چشم. اتفاقا به شما سر زده بودم٬ ولی راستش در زمینه‌هایی که شما کار می‌کنید زیاد سررشته ندارم!
درباره‌ی وبلاگِ دیگر باید بگویم فعلا به دلیلِ‌ دردسرهایِ فراوان(کنکور!) نمی‌توانم هر دور روزآمد کنم. اما بعد از کنکور مشخص می‌شود که چه باید کرد! احتمالا همین‌جا ماندگار می‌شوم.
من هم با برگزیدنِ «راهِ میانه» موافقم. درباره‌ی زبانِ فارسی در آینده بیشتر خواهم گفت و آنجا باید به مسائلِ ریزتر بپردازیم. امیدوارم دیدگاهتان را بی-کم-و-کاست و تعارف بگویید.

پاینده باشید.
 وب سایت   ایمیل




دوشنبه 14 اسفند1391 ساعت: 11:24 توسط:خودم به شهروند دردمند
راستی٬ درباره‌ی «بند» هم نکته‌ای به یادم آمد.
«بند»ی که بمعنایِ ریسمان است با «بند»ی که بمعنایِ «سدِ آب»ست در حقیقت هم‌ریشه و همسان است. هر دو از مصدرِ «بستن» و بنِ مضارعِ «بند»می‌آیند. «طناب» وسیله‌ایست که با آن چیزی را می‌بندند و محدود می‌کنند. آن «بند» هم وسیله‌ایست که با آن راهِ آب را می‌بندند و محدود می‌کنند. (اصلا «سدّ» هم دقیقا همین معنا را می‌دهد. مانعِ آب می‌شود)
پس باید توجه کنید که همسانیِ «بند» و«بند»٬ همچون همسانیِ «سد» و «صد» نیست که دو معنا و دو ریشه‌ی به‌کل گوناگون دارند.
حالا اگر خیلی حساس هستیدْ می‌توانید برایِ سدِّ آب از واژه‌ی مرکبِ «آب‌بند» بهره ببرید که دیگر گمان نکنم هیچ‌گونه ابهام و کژتابی‌ای در بر داشته باشد.
 وب سایت   ایمیل




پنجشنبه 17 اسفند1391 ساعت: 0:21 توسط:سینا
سلام
اگر اجماعی در مورد این تغییرات صورت بگیرد بدهم نیست. اما می خواهم در این فرصت اشاره ای به یک دغدغه ام داشته باشم هرچند مستقیما به مطلب شما مربوط نمیشود:
اگر اشتباه نکنم در الکترونیک جریان برق را مثبت و فاز مخالفش را منفی می نامند. این از زمان اختراع یا اکتشاف برق به جا مانده، بعدها مشخص شد که جریان برق که از الکترون های سیال تشکیل میشود بار منفی دارد. اما به احترام زحمات و دستاوردهای دانشمندان گذشته همچنان فاز دارای بار الکتریکی را مثبت می نامند.....
خلاصه منظور من از روایت این موضوع، این بود که شاید ما هم بتوانیم به احترام صدها (سدها!) ادیب و دانشمندی که شاید به اشتباه از لغاتی چون صد استفاده کرده اند بر این مسئله به دیده اغماض بنگریم و نگذاریم این موج ضد فرهنگ عربی، کاری کند که فرزندانمان نتوانند اشعار سعدی و مولانا و حافظ را بخوانند و متوجه شوند....
متشکرم

درود.
۱. در این زمینه به این سادگی‌ها اجماعی صورت نمی‌گیرد. چون اعضایِ فرهنگستان اصلا وقت و مجالِ چنین کارهایی را ندارند. من خودم پایِ سخنرانیِ یکی از اعضایِ فرهنگستان نشسته بودم که می‌گفت آنقدر مشغله‌ی فراوان داریم که وقت نمی‌کنیم به زبانِ فارسی و اصلاحِ آن برسیم.
۲. زبانِ علمی را با زبانِ معمولی یکسان نگیرید. این اشتباهِ قیاسِ شماست. در علمْ حتما باید اجماع صورت بگیرد. چون در غیرِ اینصورت آنقدر پریشانی و چنددستگی رخ می‌دهد که مجالی برایِ پیشرفت نمی‌ماند. اما زبانِ طبیعی این‌گونه نیست و اتفاقا «ایهام» از ویژگی‌هایِ مهمِ آن است.
۳.درباره‌ی حافظ و سعدی خواندن هم با شما مخالفم. آیا مشکلِ سعدی نخواندنِ جوانانِ ما «پارسی نویسی» و «پارسی گرایی»ست؟ یا این‌ست که جوانانِ ما «نیاز»ی به مطالعه در خود نمی‌بینند؟ استاد کزازی که از بزرگترینِ ادب‌پژوهانِ‌ ایران است٬ مگر سعدی و حافظ نمی‌خوانده؟
 وب سایت   ایمیل




جمعه 18 اسفند1391 ساعت: 11:0 توسط:سینا
با سلام
1. متشکرم از پاسخ شما
2. البته در مورد مطلب دوم، من قیاس نکردم یک مثال زدم از احترام گروهی دانشمند به پیشکسوتان علمی خود... با اینهمه در زبان معمولی هم پریشانی و چنددستگی ممکن است پیش بیاید مثلا برای من کم‌سوادی که سعی میکنم املای درستی داشته باشم مشکل ایجاد می شود که بفهمم املای صحیح یک کلمه چگونه است؛ برای املای مرسوم عده‌ای ایراد خواهند گرفت و برای املای صحیح عده‌ای دیگر... در حال حاضر هم کلمات زیادی دچار این مشکلات شده‌اند.....
3. در مورد مطالعه حافظ و سعدی منظور من این نبود که این نکته‌های شما باعث کم خوانی است، می گویم این موجی که برای حذف و جای گزینی لغات و املای عربی به راه افتاده ممکن است در آینده دور موجب شود تا دیگر، مردمان ایران زمین با زبان ادبی علمی و عرفانی گذشتگان و مفاخر خود بیگانه شوند... همانگونه که فرمودید عده‌ای برای ایرادات جزئی‌یی که نوشتار فارسی باحروف عربی دارد، پیشنهاد می دهند که نوشتار لاتین جایگزینش شود. به نظر من این در پس پرده جز از نفرتی که اینان از یادگارهای به جا مانده از یورش اعراب دارند از جای دیگری برنمی خیزد. امروزه این اتفاق در تاجیکستان، ترکیه، آذربایجان و... افتاده و حاصلش آن شده که مردمان این کشورها از خواندن متون قدیمی، دیوار نوشتها و کتیبه های به یادگار مانده از 30 ،40 سال پیش به قبل، عاجزند

پاسخ در ادامه
 وب سایت   ایمیل




جمعه 18 اسفند1391 ساعت: 20:47 توسط:فرشاد
سلام امیرحسین.
جای خوشحالیه که چنین مباحث سودمندی رو در وبلاگت مطرح می کنی. سپاس.
نوشته ت درباره «باحال بودن»، واقعا با «حال» بود؛ یعنی در شرایطی که توش هستیم، چنین نوشته ای بایسته بود. خودمم درباره این مسئله فکر کرده بودم.همون طور که منو می شناسی، هرگز «با حال» نبودم؛ چون قادر به انجام بعضی از مواردی که گفتی، نیستم! به هر حال، کسی گوی جذابیت و باحالی رو از دیگران می دزده که همون کارها رو بکنه. متاسفانه خیلی از ماها به ارزشها و اندیشه هایی چسبیدیم که بسیار سطحی و گذرا هستند و تنها سودشون «سرگرمی»ه. بله، تا وقتی که ارزش ها و آرمانهامون تغییر نکنن، نباید انتظار پیشرفت آنچنانی داشته باشیم.
بحث «سد / صد» هم شیرین بود. با نظرت موافقم. چون معادل های سد یعنی بند و آب بند، تقریبا بین فارسی زبان ها جا افتاده و می تونیم 100 را به صورت سد بنویسیم. البته باید این عادت شکسته بشه. چون عادت داریم 100 رو به صورت صد ببینیم و سد(=بند) را هم در کنار واژه هایی مانند آب، نیروگاه، انرژی و ...! «سده»(=قرن) هم قابل توجهه و از این واژه می تونیم به هدف ابهام زدایی پی ببریم. چون با آن که 100 را با «ص» می نویسیم، سده با «س» نوشته می شه.
در مورد کاربرد واژه های عربی هم باید معتدل باشیم؛ اگه برابرهای مناسب داریم، به کار ببریم و در غیر این صورت، سعی نکنیم با سرهم کردن چند تا واژه و بن فعل، معادل سازی کنیم؛ نه این که کلا با معادل سازی مخالف باشم. به نظرم باید واژه هایی بسازیم که بتونیم خیلی آسون ازشون استفاده کنیم و باهاشون انس داشته باشیم؛ نباید با آمیختن چند واژه فارسی در هم، یک کلمه «بیگانه» بسازیم.
شاد و پاینده باشی.

درود بر تو و سپاس از تو.
خوشحال ام که مطالب را پسندیدی.
درباره‌ی «سده» به نکته‌ی خیلی خوبی اشاره کردی که یادم نمانده بود. از این بابت هم از تو سپاسگزار ام.
درباره‌ی واژه‌گزینی و معادل‌سازی و کلا «زبان» در آینده نوشته‌های بیشتری را خواهم نگاشت. امیدوارم در آن‌جا ریزبینانه‌تر به این پدیده‌ها بپردازیم.

پاینده باشی.
 وب سایت   ایمیل




شنبه 19 اسفند1391 ساعت: 11:3 توسط:خودم به سینا
درود/
۱. خواهش می‌کنم.
۲. شما باید نگاهتان را به پدیده‌ی «زبان» دگرسان کنید. در علمْ ما با مسلمات گزاره‌هایِ «درست/نادرست» روبرو ایم(اگر موافق نیستید بگویید). اما زبانْ اینگونه نیست. به شدتِ‌ علمْ قاطعیت ندارد(هرچند که ساختار و قواعدی دارد و باید در نظر گرفته شود). زبانْ ساختاری اندام‌واره(ارگانیستیک = همچون موجودِ جان‌دار) دارد. در زبانْ‌ نباید «دیکتاتوری» بوجود بیاید. البته آشفتگی هم نباید باشد. این را می‌پذیرم. اما آیا واگرداندنِ املایِ یک کلمه بصورتِ «سد» موجبِ آشفتگی و چنددستگی می‌شود؟ و آیا دلایلِ من را برایِ ترجیحِ این گزینش نمی‌پذیرید؟
۳. چنین نمی‌شود. من به شما زبان می‌دهم(=قول می‌دهم) که چنین نمی‌شود. هم‌اکنون هم برایِ خواندنِ سعدی و حافظ به واژه‌نامه نیاز است. مگر بدونِ آموزش هم می‌توان مولانا خواند؟ حافظ خواند؟ زبانْ در همه‌ی کشورها تغییر می‌کند.
من شنیده‌ام زبانِ انگلیسی آنقدر تغییر کرده که برایِ خواندنِ شکسپیر حتما باید کارشناسِ ادبیات شد. اما از طرفی آمارها می‌گویند که در هر روز ۱ مقاله درباره‌ی شکسپیر در نشریاتِ انگلیسی‌زبان به چاپ می‌رسد. این٬ بنظرِ من می‌رساند که برایِ اینکه جوانان و مردمْ با نوشته‌هایِ بزرگ و هویت‌آفرینِ فرهنگِ خود آشنا شوند٬ باید «فرهنگِ» خواندن و اندیشیدن و «نیاز» به خواندن و اندیشیدن را میانِ آن‌ها جا انداخت. نه اینکه زبان را از دگرگونی در امان داشت. ما «عادت» کرده ایم که نخوانیم و نپرسیم و نیندیشیم. بیایید عادت‌ها را بشکنیم.
درباره‌ی تغییرِ خط سخنِ شما را بیشتر می‌پذیرم. البته باید در این زمینه بیشتر بررسیم و ببینیم که آیا کشورهایی که این کار را کرده‌اند٬ از همه نظر زیان دیده اند٬ یا تنها از جهتِ بیگانگی با نوشته‌هایِ تاریخی‌شان؟!
چون این را هم باید در نظر بگیرید که نوشته‌هایِ پیش از اسلامِ ما هم به زبان‌هایی اند که اکنون نمی‌توان بدونِ آموزشْ خواندشان!

بسیار مایل ام که گفتگو را ادامه دهیم. اگر مخالفتی هست حتما بگویید.
 وب سایت   ایمیل