«باحال بودن» در فرهنگِ ما یعنی چه؟
فرهنگِ ایران هم بمانندِ همهی فرهنگهایِ دیگه ابعادِ گوناگونی داره. اما یه سری «ارزش»ها هستن که نسبت به ارزشهایِ دیگه در مرتبهی بالاتری قرار دارن.
«ارزش» چیه اصلا؟
هرچند «ارزش» یه اصطلاحِ علمی و جامعهشناسانهست، ولی همهی ما کموبیش معناش رو درک میکنیم. ایکاش بیشترِ واژههایِ علمیِ ما اینطوری بودن.
بعضیها بجایِ ارزش میگن «آرمان» یا «ایدهآل»! اما بنظرِ من واژهی «ارزش» از همهی اینها منظور رو بهتر میرسونه. همهی ما یکسری ارزشها داریم و مهمترین نکتهای که در این مورد باید به یاد داشته باشیم اینه که:«ارزشهایِ ما به رفتارِمون جهت میده»
یعنی اگه در فرهنگی «کار و کوشش» یه «ارزش» باشه، اعضایِ اون فرهنگ نسبت به فرهنگهایِ دیگه کوشاتر ان. اما در برخی فرهنگها هم «تنبلی» یه ارزشه. مثلا همین ایرانِ خودمون.
پس یکی از بهترین راهها برایِ بررسیِ عواملِ پیشرفت یا عقبموندگیِ یه جامعه، اینه که ببینیم چه ارزشهایی بر اون جامعه حکمفرماست.
من در این مطلب در نقشِ یه جامعهشناس ظاهر نمیشم. بلکه خودم رو بعنوانِ یه «بیینده/ناظر/مشاهدهگر» در نظر میگیرم. شاید مشاهداتِ من ازپایه اشتباه باشه.
بینِ مردمِ ما اصطلاحی رایجه بنامِ «باحال»بودن! شاید منظور از «حال» در این اصطلاح همون «زمان»ِ حال باشه. کسی که «باحال»ه یعنی داره از زمانِ حالش بهتر از بقیه استفاده میکنه(دم غنیمت دان که عالم یک دم است / هر که با دم همدم است آن آدم است!!). شاید هم منظورشون اینه که مشارٌالیه «حال و حوصله»ی زیادی داره. بگذریم که بحثِ اصلی اصلا این نیست!!
«باحال»بودن در فرهنگِ ما چیزِ خوبیه. شاید اگه کمی مسامحه به خرج بدیم بشه گفت که «باحال بودن» برایِ بیشترِ ما یه ارزشه. جوونها همه سعی میکنن که از همدیگه در زمینهی باحال بودنْ گویِ سبقت رو بدزدن!
حالا من میخوام بعضی از ویژگیهایِ یه جوونِ باحال رو اینجا بنویسم(البته باید به این نکته دقتِ وافی به خرج بدین که مشاهداتِ من بیشتر به «پسر»ها اشاره داره. دربارهی ارزشها و هنجارهایِ حاکم بر دخترها من چیزِ زیادی نمیدونم):
- جوونِ باحال کسیه که زیاد درسخون نباشه. بعبارتی «خرخون» نباشه. خرخون بودن و باحال بودن از نظرِ منطقی، یه ترکیبِ «مانعةالجمع» هستن! یعنی نمیشه اونا رو در کنارِ هم قرار داد.
- از اون بدتر جوونِ باحال نباید اهلِ خوندنِ کتابِ غیرِ درسی باشه. کتابِ غیردرسی رو فقط جوونایِ دیوونه و بیکار میخونن. کسایی که به فکرِ آیندهشون نیستن. البته مگر اینکه یه رمانِ عاشقانه باشه. «م.مودبپور» خوندن برایِ باحال شدن از واجباته!
- یکی از بزرگترین ننگها برایِ یه جوونِ باحال اینه که سرِ کلاسِ درس ساکت بشینه. یا اینکه در تمامِ طولِ سال هیچوقت «غیبت» نداشته باشه.
- جوونِ باحال باید حتما یه گوشی داشته باشه و نصفِ اوقاتش رو با SMS دادن سر کنه.
- جوونِ باحال اصولا باید نوشتههاش رو (چه در SMS ها و چه در اینترنت و شبکههایِ مجازیای همچون فیسبوک) حتیالامکان بصورتِ پینگلیش تایپ کنه! اگه به هر دلیلی میخواد فارسی بنویسه، نباید به هیچ وجه از این نکته غافل بمونه که در پایانِ هر جمله از نشانههایِ :) یا :-D یا LOL و مواردِ مشابه استفاده کنه. حتی اگه هیچ طنزی در جملهش بکار نرفته باشه. البته اخیرا استفاده از «خخخخخخخخخخخخخخ» هم بینِ قشرِ باحالِ مملکت داره جا میفته!
- یکی از بهترین راهها برایِ اثباتِ باحال بودن اینه که دیگران رو دست بندازه و مسخره کنه. فرقی نمیکنه: پیر، جوون، دختر، پسر ...
- از احکامِ واجبه و لایتغیّر برایِ هر پسرِ باحال اینه که به هر دختری که تو خیابون یا جاهایِ دیگه میبینه «متلکی»، «کنایهای»٬ یا بقولِ خودشون «تیکهای» بندازه! اصلا مرزِ باحال بودن و نبودن همین موردیه که بهش اشاره شد!
- یه جوونِ باحال حتما باید «جوِّ» حاکم بر جامعهی باحالهایِ ایران رو بشناسه و مطابق با همون «جو» یا «موج» حرکت کنه. بهترین مکان هم برایِ شناساییِ این جَو «فیسبوکه». مثلا آدمایِ باحال باید «اصلا» رو بنویسن «اصن». یا (با عرضِ پوزش) «کثافت» رو بنویسن «کصافط»! همچنین طبقِ جدیدترین آمارهایی که بدستِ من رسیده، استفاده از عبارتِ «محو شدن در افق» فعلا جزوِ Update شده ترین هاست.
- از افتخاراتِ یه جوونِ باحال اینه که تو دانشگاه هیچی درس نمیخونه و شبها رو تا صبحْ با باحالهایِ دیگه بیدار میمونه و با دوستاش ورق بازی میکنه یا قلیون میکشه.
- یه جوونِ باحال باید ماشین یا موتورسیکلت داشته باشه. یا اگه خودش نداره، با کسی که ماشین یا موتورسیکلت داره دوستِ صمیمی باشه.
- یه جوونِ باحال حتما باید اهلِ تابوشکنی هم باشه. از کوچکترین فرصت هم برایِ استفاده از فحشهایِ رکیک نباید دریغ بکنه! هرچی فحشْ رقیقتر باشه، میزانِ باحالیِ جوون هم بیشتر میشه.
اینهایی که من گفتم همه حکمِ «مشتی از خروار» رو داشتن. فکر میکنین که چنددرسد از جوونای همسنوسالِ من این ویژگیها رو دارن؟ از تعدادِ کلِ جوونهایِ کشور، معتادها و اونایی رو که میخوان خودکشی کنن بردارین و ببینین چقدر جوون باقی میمونه و چقدر از همون جوونایِ باقیمونده جزوِ این دسته ان؟
و مگه همین نسلِ جوون نیست که پایههایِ اقتصادی/اجتماعی/علمیِ کشور رو میسازه؟ آیا با چنین ارزشهایی که بر چنین نسلی حکمفرماست، میشه انتظار داشت اوضاعِ کشور بهتر از اینی که هست باشه؟
حالا به این نکته هم خوب فکر کنین که چنددرسد از انقلابیون رو همین نسلِ جوون با همین ارزشها تشکیل میدن؟
من نمیخوام کسی رو تبرئه کنم. این جوونا(که البته خودم هم جوون ام) خودشون کاملا مقصر نیستن. این ارزشها و الگوها رو خودِ جامعه به اونا القا میکنه. خودشون که ذاتا نمیخوان اینطوری باشن، البته بجز عدهی معدودی!
اگزیستانسیالستها معتقدن که هر انسانی خودش مسئولِ سرنوشتشه. اما یافتههایِ روانشناسانه و جامعهشناسانه این دیدگاه رو با قدرتْ رد میکنه. هر کسی تنها وقتی مسئولِ سرنوشتِ خودشه که به «خودآگاهی» رسیده باشه. یعنی وقتی که از این حالتِ بسته بیرون بیاد. بتونه خودش رو و رفتارهاش رو نقد کنه. بتونه ارزشهایِ حاکم بر اجتماع رو نقد کنه.
وظیفهی یه روشنفکر و نویسندهای که به خودآگاهی رسیده، اینه که دیگران رو هم هشیار کنه. در دورانِ قاجار یکسری از این روشنفکرها پیدا شده بودن، ولی حیف که «دولتِ مستعجل» بودن!
برایِ اینکه یه جامعهی بهتر داشته باشیم(که قطعا آرزویِ همهی ماست) باید قدرت «نقدکنندگی» و «نقدشوندگی» رو بالا ببریم. از این راه، شاید بتونیم ارزشهامون رو دوباره موردِ بازبینی قرار بدیم و از پایه دگرگونش کنیم.
از این ببعد نوشتههایِ من هم بیشتر در همین راستا قرار میگیره. نقدِ ما و نقدِ دیگران.
--- پیوندهایی به بیرون:
دربارهی فرهنگِ «دمغنیمتدانی» این(+) نوشته سودمنده(هرچند با نویسندهش کاملا موافق نیستم)
خوندنِ این(+) هم سودمنده. دربارهی همین فرهنگِ خودمون. اصولا بچهباحالها باید «زرنگ» هم باشن. «زرنگی» در فرهنگِ ما یعنی چی؟ یعنی هرچی میتونی بیشتر و بیشتر از این و اونْ بچاپی!

درود بر شما بازدیدکنندهی گرامی.