aدرود بر همه ی ایرانیان و انیرانیان (غیر ایرانیان)

همان طور که در گفتارهای پیشین اشاره شد، بنده نخستین بار در رادیو با استاد جنیدی آشنا گردیدم و برنامه ای بود در خصوص شاهنامه ی گرانسنگ دانای طوس.

بیشترین سخنی که در من تاثیر گذار بود، مربوط میشد به ماجرای دیو سپید. من در سال پیشین یک کتاب از دوست خویش گرفته بودم با نام داستانهای شاهنامه برای نوجوانان. شوربختانه نام نویسنده اش فراموش شد. در آن کتاب که داستانها بصورت نثر و عامیانه نوشته شده بود، من برای نخستین بار با برخی از ماجراهای شاهنامه آشنا گردیدم. از آنجا که زادگاه من شهر چالوس مازندران بود، من  به این استان مهر میورزیدم. اما در آن کتاب در داستان هفت خوان رستم از مازندران بدی ها گفته میشد و دیوان و ... و از همانجا بود که من نسبت به فردوسی بدبین گردیدم. پس باید هشیوار (هشیار) بود که برای نوشتن داستانهای شاهنامه برای کودکان و نوجوانان باید به مهارت بالایی دست یافت. حتی بدون درنظر گرفتن علاقه ی من نسبت به مازندران، باز هم نوشتار داستان بگونه ای بود که نیاز نوجوانان را ارضا نمیکرد. چون از آن طرف کتبی همچون هری پاتر و ... قرار داشت و هنوز هم دارند و  بسیاری از نوجوانان به آن دلبستگی نشان میدهند. با این وجود اگر کسی داستانهای شاهنامه را به نثر برگردان کند، نمیتواند به آن اندازه نوجوانان را سرگرم کند. بگذریم که از بحث اصلی در حال خروجیم!

دکتر جنیدی آن شب بیتی از فردوسی را بیان کردند که من تا کنون نشنیده بودم و اگر هم شنیده بودم بدان توجه ننمودم. بیتی که فردوسی درباره کتاب خود میگوید:

تو این را دروغ و فسانه مدان / به یکسان روش در زمانه مخوان

از او هرچه اندر خورد با خرد / دگر بر ره رمز معنی برد

شما  درباره ی این سخن چه می اندیشید؟

 

 

 به یاری یزدان ادامه خواهد داشت...